معرفی محمد علی قجه


محمد علی قجه
جنسیت: تاریخ تولد: شنبه 10 ارديبهشت 1356
کشور: ايران شهر: تهران


آخرین داستان ها ارسالی

رستگاران 4

نمایش مشخصات محمد علی قجه اون شب با کلی اصرار مهسا رو آماده کردم و هر چی بهم گفت که دوست نداره بیرون بیاد من توجهی نکردم. ساعت تازه 9 شب بود و هنوز تا آخر شب وقت زیادی داشتیم. و ما هر دو بهترین لباسهامونو پوشیدیم. من باعلاقه مهسا رو جلوی آینه بردم، گردن بند زیباش رو به کردنش انداختم و شروع به شونه کردن موهاش کردم

رستگاران 3

نمایش مشخصات محمد علی قجه صبح زود همه بچه ها مثل همیشه با کیف های مدرسه و یا حتی بدون کیف از خانه های زیبای کاه گلی شان بیرون آمدند و همه دسته دسته و یا تک تک در راه خاکی ای که با نم نم باران سپیده دم مرطوب شده بود به سوی مدرسه کوچک روستای دره تفی حرکت کردند . این تنها مدرسه روستا بود که همه بچه ها با سنین مختلف

رستگاران 2

نمایش مشخصات محمد علی قجه بی بی که دلش عین سیر و سرکه می جوشید با دستهای لرزون عصاش رو فشرد و سایه ها رو توی افق دریا دنبال کرد . افق سرخ رنگی که با موج ها می رقصید و با لهیب داغ آفتاب بخار می شد و به آسمون می رفت ، مثل نگاه خسته و پیر یه مادر که ناامید میون قایق ها دنبال گمشده ش می گشت . گمشده ای که همه وجودش بود و امید به زنده بودنش

راه آسمان

نمایش مشخصات محمد علی قجه میان کلبه گلی در دل جنگل تاریک ... روی پنجره سرد ، کودک با نفس پیغام گذاشت. تا شاید پدرش از راه بی بازگشتی که پیش روی فرزندش پیچ و تاب می خورد برگردد. آن شب حتی ماه هم که دلگیر و کدر بود هیچ صدایی جز ناله بوف پیر جنگل نشنید. سپیده دم از راه رسید ... کودک که تمامی طول شب در انتظار بود از فرط خستگی به خواب رفت

رستگاران

نمایش مشخصات محمد علی قجه حسین علی روی شونه ام بود و هنوز تب شدید داشت ... به خودم نهیب زدم : پاشو ، دختر برو یه کاری بکن . آخه تا کی باید ساکت باشی و حرف بخوری ؟ بلند شدم و رفتم سمتش تا هر چی فحش توی دلم جمع کرده بودم یه هویی بریزم توی صورتش . اما به دور از شان یه زن خونواده دار بود که با مردی توی جمع فحاشی کنه

بهشت همین جاست

نمایش مشخصات محمد علی قجه پیرمرد بارکش آن روز نتوانسته بود پولی درآورد ... به ناچار با جیب خالی به سوی خانه راه فتاد . در راه به نانوایی رسید . پولش به یک قرص نان کفاف نمی داد . پس کنار دیوار تکیه زد و غرق در حسرت آنهایی را که راحت نان می گرفتند و می رفتند نظاره کرد . حتی کبوتر ، کبجشگ و گربه هر کدام تکه نانی بر دهان گرفتند و رفتند

شمع و عاشقی

نمایش مشخصات محمد علی قجه روزی پروانه ای بر رخ شمعی زیبا عاشق شد . پس پروانه وار به دورش چرخید . از شمع فریاد بر آمد : از من حذر کن که خواهی مرد . اما پروانه بی اهمیت به گشتن دور شمع ادامه داد . شمع که عشق او را دید اشک در چشمانش حلقه زد و اندک اندک مروارید اشکهایش بر تن بلورینش جاری شد . شعله داغ بود و سوزان ، از لهیب عشقی که بی حد و مرز زبانه می کشید

چه زود می گذرد

نمایش مشخصات محمد علی قجه چه زود می گذرد آن روزها که قدرت تکان دادن دستهایمان را نداشتیم ... و کم کم غریزه مان گفت که دست کوچکمان را در انگشتان مادر گره بزنیم ... سپس به چند سالگی رسیدیم و آرزو کردیم که ای کاش بزرگ شویم ... و آنگاه بزرگ شدیم و پرمشغله ، با هزاران آروز و درد بی درمان ... و سرانجام پیر شدیم و اندوهگین مرگ را بر بالای سرمان دیدیم

همین حالا همین جا

نمایش مشخصات محمد علی قجه عمری برای آرزوهایمان دویدیم ، غم گذشته ها را خوردیم و از آینده هراسیدیم ، با هر نفس بیمار شدیم و با هر کنکاش پزشکی به احتمال مرگ خود رسیدیم ، از تنهایی ها رنج بردیم و از با هم بودنها حسادت . پوشیدیم ، خوردیم و خندیدیم ... شاید هم گریه کردیم . اما هرگز در اندیشه این نبودیم که حال را دریابیم ، که اکنون را ببینیم

نوستالژی

نمایش مشخصات محمد علی قجه نوستالژی های ما چه زیبا بودند ... خوابیدن در پشت بام با رختخواب های خنکی که با شیطنت در آن می خزیدیم و نیمه های شب که صدای دوردست اذان حس عجیبی داشت . آدامس خرسی با عکس های خاصش با بوی توت فرنگی و هر بار اضطراب دیدن عکس تخیلی جدید . پاک کن های رنگارنگ با شکل های مختلفی که بویش اضطراب کودکانه مدرسه را به یادمان می انداخت