معرفی اصغر محمودی


اصغر محمودی
جنسیت: تاریخ تولد: جمعه 1 فروردين 1359
کشور: ايران شهر: پاکدشت


آخرین داستان ها ارسالی

افسانه گالوس ۲

نمایش مشخصات اصغر محمودی فراتاگون عصبانی از اینکه به هشدارش توجهی نکرده از دربار خارج شد .‌فوگان با اینکه از فناناپذیری خود مطمئن بود و ارتش قدرتمندی داشت به فکر فرو رفت . چگونه ممکن است من نابود شوم . جاودانه ام . هیچ پهلوانی نمانده که نکشته باشم .‌همه موجودات این دنیا از من می ترسند . نیمه های شب بود به تریتی گفت تا فراتاگون را یک بار دیگر برای گفتگو بیاورد

افسانه گالوس

نمایش مشخصات اصغر محمودی هزاران سال پیش از این سرزمین پارسیان ، سرزمینی که همواره سرسبز و خرم بود و مردم در شادی و صفا زندگی می کردند مورد هجوم ارتشی خونخوار و تا دندان مسلح قرار گرفت . هر ارتشی یا پهلوانی پیش رویشان قرار می گرفت نابود می شد و از بین می رفت . شهرها به ویرانه تبدیل می شد و مردان و زنان را به بردگی می بردند

سنگر ( پایان)

نمایش مشخصات اصغر محمودی .... - آقای مدیر درس حسن چطوره ؟ با این سوال زن به خودم آمدم و گفتم : خب ، بذار صداش کنم . بعد از اینکه حسن آمد و کنار مادرش ایستاد واقعا به هم می آمدند . به به !! چه صحنه زیبایی !! حیف که یه کم گل آلود بود . نگاهی به بچه ، نگاهی به مادر . هر چه بچه کثیف بود مادر کثیف تر . حال و هوای مقایسه درگیرم کرده بود که مادر حسن گفت : من تو خونه باهاش کار می کنم

سنگر ( قسمت ۲)

نمایش مشخصات اصغر محمودی ... دروازه دبستان در سمت راست ورودی ، کف حیاط ، بی ادبانه دراز کشیده بود و آسمان صاف و آبی بیکران را متفکرانه نظاره می کرد . دیوار حیاط اما ویران شده و خراب و سوراخ سوراخ . شنیده بودم به سوراخ دیوار می خندند ولی این سوراخ ها گریه داشت و ماتم . نمی دانم چون سوراخ ها بزرگ و گشاد بودند خنده نداشت یا اینکه چون بر دیوار دبستان بود گریه داشت

سنگر

نمایش مشخصات اصغر محمودی سنگر چیست ؟ سنگر کجاست ؟ منطقه ای کوهستانی در نزدیکی شاه جهان با زمستان هایی بسیار سرد ، بهاری بسیار زیبا . گویند تابستان هایش سرسبز است و خرم و تماشایی . هر چه هست در این خطه از ایران زمین کلمه ی بسیار درباره اش صادق است . بسیار دور افتاده . بسیار نزدیک . بسیار کثیف . بسیار تمیز . می شود گفت یا از این طرف قضیه افتاده اند یا از آن طرف

لحظه ای در غربت

نمایش مشخصات اصغر محمودی کنکاش . کنکاشی دوباره، جستجویی دیگر در گذشته های دور، گذشته ای که کاش نمی گذشت و به پایان نمی رسید . گذشته ای که ذهن می پروراند و آینده ای که رغم زده شد . گذشته ای که لحظه لحظه ی شیرینش ناگاه به تلخی ناکامی انجامید . سرابی که به واقعیت پیوست و واقعیتی که هیچگاه حضورش حتی برای لحظه ای ، ثانیه ای و یا دمی درک نشد

کادوی تولد

نمایش مشخصات اصغر محمودی می خوام واسه زن داداشم کادو بگیرم . آخه تولدشه . میدونم خیلی ضایع است . واسه زن داداش فقط باید سیانول خرید .تلف شه ایشاا... هم داداش خلاص شه هم ما . اما چاره ای نیست به خاطر داداش هم که شده باید براش کادو بخرم . حیف اون پولی که واسه تو خرج می کنم . کم پول داداشو لفت و لیس کردی حالا نوبت ماست

شاخ بزغاله

نمایش مشخصات اصغر محمودی خرگوشی کنار ساحل بزغاله ای را در حال نوشتن روی ماسه ها دید ((شاخ یا زبان )) . پرسید : چه می نویسی ؟ بزغاله ای آهی از ته دل کشید و گفت : شاخ یا زبان . خرگوش نگاهی به شاخ بزغاله انداخت و گفت : شاخ بر سر داری و زبان بر دهان . بزغاله گفت : زبانم را دوست دارم اما نمی خواهم شاخ بر سر داشته باشم

پیچ شراب

نمایش مشخصات اصغر محمودی شلاق گداخته ی ظهر بر خیابان های تهران نعره می زد . مثل تنور ، یک کوره . گرم و نفس گیر . پخته . منگ . تهران تاکنون چنین گرمایی را تجربه نکره بود . ندیده بود . به یاد نداشت . مردم اما ناگریز از کار روزانه . چاره ای نیست . زندگی در جریان است . می گذرد . توفقی در کار نیست . آنان که زیر کولر اتاق

؟؟؟

نمایش مشخصات اصغر محمودی sکودک افتاده بر زمین را نگاهی انداختم و دست یاری به سویش دراز کردم . چشم بر چشمانم دوخت و گفت ؛ برای برخاستن به دوست خود تکیه می کنم نه بر تک دست تو .