معرفی مهدی حبیب پور


مهدی حبیب پور
جنسیت: تاریخ تولد: سه شنبه 10 فروردين 1378
کشور: ايران شهر: تهران


آخرین داستان ها ارسالی

نتهای یک جدال(۵) قسمت پنجم

نمایش مشخصات مهدی حبیب پور ✨✨✨ انتهای یک جدال ( #قسمت_پنجم) «...نا امیدی از وجود خانه سرازیر بود. همه نگران بودند. نگران علی.نگران کسی که قرار بود فقط برای چند روزی به سفر شمال برود و برگردد. همان کس که چند مدتی بود که دیگر اخلاق قبل را نداشت و خیلی بهتر شده بود. خبری از او نبود ما هم به پلیس خبرداده بودیم اما آنها هم نتوانستند کاری را به پیش ببرند

نتهای یک جدال(۴) قسمت چهارم

نمایش مشخصات مهدی حبیب پور انتهای یک جدال ( #قسمت_چهارم ) «...روزی در حیاط کنار حوض کاشی نشسته بودم و خاطراتتم را مرور میکردم خاطرات خوب این خانه ی قدیمی که دیگر نه صفایی داشت و نه بزرگتری. یاد خاطره اولین روز مدرسه رفتن علی افتادم ، چه قدر زود خاطرات خوب تمام میشوند و به ابدیت ذهن پیوند میخورند. دلم تنگ شده

نتهای یک جدال(۳)

نمایش مشخصات مهدی حبیب پور انتهای یک جدال ( #قسمت_سوم ) «...به هوش که آمدم خودم را روی تخت بیمارستان دیدم و بالای سرم او بود و ناله های شیرین که مدام میگفت:« ای مرد ببین چه بلایی سرمون اومد. آخرش هممون رو بدبخت میکنی با این کارا.» بگذارید نامش را هم بگویم که، او بودنش شما را اذیت نکند. نامش علی است و چون شغلش کار با چوب است به او اوستا چوبکار هم میگویند

نتهای یک جدال(۲)

نمایش مشخصات مهدی حبیب پور نتهای یک جدال ( #قسمت_دوم) «او نه مرا می دید و نه خودش را. مدام به او اصرار میکردم به خودت اهمیت بده و از این پریشانی بیرون بیا اما کجا بود گوش شنوایی که این حرف ها را عملی کند.جالب اینجاست که سلیقه ی خوبی هم داشت اما تمام بازار را زیر و رو می کرد تا یک پیراهن انتخاب کند.عید سال قبل بود

نتهای یک جدال(۱)

نمایش مشخصات مهدی حبیب پور ???????????? «آرام تر از همیشه بود. چشم هایش قداست خاصی داشت، صدای نفس هایش را بهتر از هر شبی میشنیدم، قدم هایش آنقدر آرام بود که همچون نسیم نوازشگر شب خود نمایی میکرد. تازه آمده بود، انگار خودش نبود، خسته اما با آرمشی عجیب. برایم عجیب بود، آن شب جواب سلامم را نداد و بدون توجه به تمام تغییرات اطرافش ، راه را به سمت اتاق خصوصی اش کج کرد