معرفی سامان امیریان


سامان امیریان
جنسیت: تاریخ تولد: دوشنبه 5 خرداد 1365
کشور: ايران شهر:


آخرین داستان ها ارسالی

وقتی جایی، چیزی، می ایستد

نمایش مشخصات سامان امیریان پاییز بود و هوا در چشم بر هم زدنی رو به تاریکی می رفت. آن روز هم مثل همیشه، از زور خستگی در حال چرت زدن بودم. سرم به صندلی اتوبوس شرکت واحد بود و از میان پلک هایم منظره ی مات بیرون را تماشا می کردم که از قاب شیشه عبور می کرد؛ عبوری بی وقفه. نمی توانستم به چیزی فکر کنم، شاید چون پاها و کمرم درد می کرد

یکی، نه بیشتر!

نمایش مشخصات سامان امیریان همان مشت اول موسی، دندان نیشش را شکست. پخش زمین شده بود و تعدای از کارگرهای کارخانه موسی را کشان کشان با خودشان می بردند تا دعوا بیشتر از آن بالا نگیرد. حاج یوسف خم شد و برای بلند کردن وحید دست دراز کرد. اما چشم های وحید سیاهی رفت و نتوانست روی پاهایش بایستد. بوی لاستیک هایی که تازه از خط تولید خارج شده بودند حال وحید را به هم می زدند