معرفی شهروز براری صیقلانی


شهروز براری صیقلانی
جنسیت: تاریخ تولد: سه شنبه 1 دي 1366
کشور: ايران شهر: رشت


آخرین داستان ها ارسالی

از نسل حوا از جنس آدم

نمایش مشخصات شهروز براری صیقلانی رودر روی آیینه ی قدنمای قدیمی با قاب چوبی و تراشیده شده و رنگین، تصویر پسرکی درونش پاشیده غمگین. پسرک رو ممیشناختم، هم خوب بود و هم بد، صبور بود و خودسر. . پسرک در کیلومتر هجده سالگی خیره بودش به خویشتن خویش. گوش داده بودش به نجوای بیصدا و خاموش روح درونش. نفسی از سر حسرت کشید، شیشه ی تصویر آیینه از آه

پسرخوانده ی رشت

نمایش مشخصات شهروز براری صیقلانی یه بچه ی سر راهی سمت محله ی ضرب ، بعد پل باریک رودخانه ی زَر پیدا شد... . سالها گذشت، پسرک قصه ی ما خوش صدا و خوش چهره و اهل آواز شد. اون همه جا جاشه. همه واسش مادرن. کلی هم داداش داره. اما همگی قرضی و رویای پیدا کردن مادر واقعيش ، نه این مادرهای فرضی. بچه ی سنگ فرش خیابوناست

تنها ولی باوفا

نمایش مشخصات شهروز براری صیقلانی تاکسی پر از مسافر است. پیرمرد صندلی عقب کنار شیشه نشسته و گهگاه با بچه‌ی مسافر بغلی بازی می‌کند. کرایه را می‌دهد. راننده می‌پرسد: یک نفر؟ لبخند روی لب‌های پیرمرد می‌ماسد و آرام می‌گوید: "خیلی وقته." تا وقتی که پیاده می‌شود بچه او را نگاه می‌کند که چطور با چشم‌های خیس بیرون را نگاه می‌کند

روزی که یک پسر مَرد شد

نمایش مشخصات شهروز براری صیقلانی در گذر از هجده سالگی بودم که تمام اهالی کوچه به مراسم ختم بیبی خاتون رفتند غیر از من. در خانه بودم و با تخیلات بی حد و مرزم از تمام خطوط ممنوعه و قرمز میگذشتم که ناگهان کسی شتابزده و سراسیمه به زنگ خانه مان هجومی ناباورانه آورد و بی وقفه زنگ خانه را میفشرد تمام افکارم نخکش

این روزها

نمایش مشخصات شهروز براری صیقلانی صبح با صدای سولفه ی بلبل آغاز شد، جوجه کلاغ صد ساله ی شهر، از نوک تاج کاج بلند درون پارک ، قار قار کنان سمت دکل های مخابراتی فحاشی میکند، پیرزن با قدمهای زيگزاگ و ناهماهنگ چرخ دستی خود را بدنبالش میکشد، او از دکه ی روزنامه فروشی، یک کیلو سبزی میخرد، روزنامه کیهان با تیتر

مجنون ترین لیلی، فروپاشید

نمایش مشخصات شهروز براری صیقلانی تکه صابون مخصوص علامتگذاری خیاطی نیز لای دفترچه بود ، در نهایت او با تکه صابون بروی دیوار قهوه ای و رنگ رفته‌ی ایوان نوشت: «قالیچه‌‌ی بروی ایوانم برای تو، مواظب گربه ام باش.» _سپس با قدمهای یک اندازه و پیوسته‌ی خود از باغ توسکا ﺩﺭﺁﻣﺪ . مهری ﻣﻨﮓ ﻭ ﻫﺎﺝ ﻭ ﻭﺍﺝ ﺑﻪ ﺟﺎﺩﻩ ﭘﯿﺶ ﺭﻭﯾﺶ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ

گل پامچال رسوایی

نمایش مشخصات شهروز براری صیقلانی کودکی ام را میبینم، در انبوهه درختان باران خورده ، پسربچه ای را کنجکاو خیره به گل های سرخ انار میابم، که محو شکوفه ی کوچک و سرخ آتشین گل اناری از شاخه جدا شده، صدای قدمهای نگران مادر سکوتش را به دلهره می اندازد، پسرک گل انار را از متن سنگ فرش حیاط می رباید تا مبادا مادرش سقوط

آزمون وفاداری بشرط چاقو

نمایش مشخصات شهروز براری صیقلانی آنچه گذشت پیش از این..... صفحه 02 (بقلم شین براری) #اثر داستان بلند تست وفاداری بشرط چاقو صفحه 002/408 شرمین گواهینامه نداری به درک، اما این ابوتیاره حتی بیمه نامه نداره... شرمین موههایش را زیرکلاه کاموایی پنهان کرد و از ایینه دیواری برای لحظه ای چشم برداشت و سمت مادر چشم دوخت و پوزخندی زد و گفت ؛ خب که چی؟ بیمه نداره که نداره

نجوای روح درون

نمایش مشخصات شهروز براری صیقلانی لیوان جام بلورین عمر از دست کسی افتاد و زندگی صد لحظه شد. از آبی روان بر کویر، آسمان هم سبزه شد. خویشتن خویش را دیدم ، پشت فرمان خوابش برده بود و سرش خونین و جاده جای مانده بود و سر پیچ کوهستان از ماشین رها گشته بود، جاده به سمت تونل پیش میرفت و به غربت میرسید ، آما ته دره یک منه بی من، از دنیا بار سفر بسته بود

مهربانو، لیلی، مجنون صفت

نمایش مشخصات شهروز براری صیقلانی پس از مرگ شهریار ، مهربانو در دره ای از جنس ناباوری ها سقوط کرد زندگی و روزگار برایش بی مفهوم گشت __مهربانو ، در امتداد شوم‌ترین و کینه‌جویانه‌ترین اقدام زندگیش حرکت کرد و طبق نقشه ای از پیش تعیین شده ، کپسولهای قرص شب پدرش را باز و خالی نمود، درونش را با پودر خاکستری رنگی با احتیاط پُر نمود و کنار لیوان آب گذاشت