معرفی مختار محمدیان


مختار محمدیان
جنسیت: تاریخ تولد: چهار شنبه 15 مرداد 1365
کشور: ايران شهر: تهران
mohammadian.mokhtar@yahoo.com
من در داستانهایم هستم و در همه آنها حضور دارم . چه زن باشم ، چه مرد و چه یک راوی .


آخرین داستان ها ارسالی

تباهی

نمایش مشخصات مختار محمدیان اتفاقات باغ برایم خاطره ای بسیار تلخ شد . استخری با دیواره های سبزرنگ پر از برگهای زرد درختان اطراف که بروی آب شناور بودند ، ظهر بود از میان درختان بلند خورشید را می دیدم ، آنطرف استخر مشغول جمع آوری برگها بود ، پیرمردی کارگر ، فکر میکنم باغبان بود چون یک قیچی باغبانی که یک دسته

نغمه پرندگان

نمایش مشخصات مختار محمدیان روزی پرنده ای زیبا ، بر پشت روباهی در جنگلی که قهر خورشید آن را تاریک کرده بود ، سوار بود ، روباه آوازی خواند که در بطن آن افسانه های رنگارنگی از خصلت های نیکوی خود ، برای آن پرنده بازگو میکرد و آرام آرام به سمت لانه اش در حرکت بود . پرنده زیبا بر پشت روباه ،کاری جز سکوت و پلک زدن انجام

قلب من

نمایش مشخصات مختار محمدیان امروز در قبرستان بهشت زهرا ، اتفاق عجیبی افتاد ، باعث شد پی به ماجرایی ببرم که باور کردنش برایم آسان نبود ، ولی ایمان مرا به وجود رازهایی که بین زمین و آسمان است بیشتر کرد، وقتی در هوای گرم و خاک آلود ، سنگ مزار برادرم را با گلاب میشستم و با اشکهایم به او میگفتم که هنوز پس از سالها

فرشته ای در غربت

نمایش مشخصات مختار محمدیان اگه تلفن بزنم کی گوشی رو بر میداره ؟ شاید از اون خونه رفته باشن . بیست و سه سال گذشته ، پریسا حتماً عروسی کرده . حتماً فکر میکنن من مردم ، آره اینجوری بهتره ، اصلاً بهتره فکر کنن من مردم . بعد از این همه سال تماس بگیرم ، بگم چی ، آشتی ؟ مگه نمیخواستم اونا به خاطر رفتاری که با من داشتن

مسافر کوچک شب

نمایش مشخصات مختار محمدیان درگیری با همسرم سحر ، مسائل شغلی و مشکلات زندگی ، من رو به شدت از واقعیت های مهم دیگر دور کرده بود ، وقتی دختر کوچکم شیدا رو در آغوش میگرفتم ، به هر چیزی به غیر از دخترم فکر میکردم ، وقتی با من حرف میزد ، درکش نمیکردم . همسرم صحبت از جدایی میکرد و دائم با هم بحث داشتیم ، زندگی من به