معرفی میثم زارع


میثم زارع
جنسیت: تاریخ تولد: یکشنبه 31 شهريور 1364
کشور: ايران شهر: پارسه
meysamzare3750@yahoo.com
دلم گاهی نوشتن می خواهد گاه گاهی
و نوشتن کجا و من کجا!!!


آخرین داستان ها ارسالی

گفتگوی پیامکی دو شبه نویسنده!

نمایش مشخصات میثم زارع این تنهای تنها یک گفتگوی پیامکی است بین دو نفر که کمی ادعای نویسندگی دارند! نویسنده نخست : شیراز: پل هوایی میدان گاز: پله های پل هوایی را آرام آرام بالا می رفت، گویی می¬خواست روحش را پرواز دهد . نویسنده دو: چون آگاهی کامل به نویسنده دوم نیست، مکانش را می گذاریم خوزستان: روحت را پرواز نده، آسمان آنقدرها زیبا نیست که در کودکی می کشیدیم

معبر

نمایش مشخصات میثم زارع حسن خودش داوطلب شده بود و داشت یکی کی می شمرد 204، 205 ... 707، 708، ... حسن نگاهی به آسمان انداخت ، آسمان نیز مانند خون حسن شفق گونه می نمود، چند ساعتی می شد که همه ی گردان از معبر عبور کرده بودند، الان دیگر آسمان و حسن هر دو طلایی شده بودند. پیرزن اشکهایش را پاک کرد و دستی روی قبر کشید

فرار به سوی مرگ

نمایش مشخصات میثم زارع فرار به سوی مرگ ( نخست) تا الان باید آماده باشند و او را با خود برده باشند، حتماً باید امروز می آمدند، خودم دیروز نامه اش را دیدم. م. ر را امشب در قرنطینه نگه دارید و فردا... خودم نامه اش را دیدم، نامه ای که مهر قرمز محرمانه در بالای صفحه اش بد جور توی ذوق می زد گویی وصله ناجوری بود بر پیکره خط های سیاه نامه و داشت به تک تک واژه های نامه دهن کجی می کرد

نقد جامعه شناختی داستان شیک پوش

نمایش مشخصات میثم زارع درود دوستان دیدم بحث بحث طنزه این روزا تو این تارنمامنم یه مقاله میذارم از خودمه تو همایش داستان وژوهی امسال تویسرکان اراپه کردمش اینو به ویژه به خاطر سخن آقای بدیع میذارم که این راه رو باز کردند البته چنتا نقد دیگه خواهم گذاشت نقد جامعه شناختي داستان« شيك پوش »از« بزرگ علوي » ميثم زارع* كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي maysamzare_2569@yahoo

نقد داستان گل یخ + بخش ددگر

نمایش مشخصات میثم زارع یا درود و سپاس از همه ی کسانی که نقد بخش نخست را خواندند امیدوارم بخشش دگر را نیز بپسندید داستان گل یخ را می¬توان تقابل چهار ریخت از جامعه بدانیم که دست تقدیر آن¬ها را در جامعه¬ای کوچک اما مهم و تاثیرگذار به نام خانواده قرار داده است. مهمترین رویداد که تاثیرگذارترین عنصر در این فضا دیده می¬شود اعتیاد سرپرست خانواده می¬باشد

نقد داستان گل یخ + بخش نخست

نمایش مشخصات میثم زارع درود و سپاس از همه کسانیکه داستان را نقد کرده اند!!!!!!!! البته بساری را باید گفت دیدگاه کوتاهی نوشته اند نه نقد !!!!! از میون کاغذ پاره هایی که داشتم نامه دوستم را پیدا کردم که چند سال پیش نوشته بود برای این که خسته کننده نشه در دو بخش این نقد را می آورم تا بدانیم نقد یعنی چه!!!!!! گرچه چند

گل یخ

نمایش مشخصات میثم زارع درود بيكران به پرودگار گيتي ‘گل يخ امروز هم مثل همه ي روزها بيدار شد ، يك چيزي داشت آزارش مي داد، دست خودش نبود مي خواست زار زار گريه كند براي چی؟ خودش هم نمي دانست پريشان تر از روزهاي پيش بود. برايش صبح غمگين ديگري آغاز گشته بود بي حوصله و خسته به سوي دستشويي

پیرزن

نمایش مشخصات میثم زارع (( پیرزن )) دیشب همین طور یک پشت باران می آمد و قصد هم نداشت یک ذره نفس تازه کند و بعد ادامه بدهد چند ماهی می شد که ابرهای آسمان شهرم دلش به حال مردم نسوخته و نباریده بود، حالا انگار قصد داشت جبران کند. آسمان زار زار گریه می کرد انگار آسمان هم فهمیده بود که بد روزگار و زمانی شده اما جز باریدن کاری از دستش بر نمی آمد

پوزخندی به تاریخ

نمایش مشخصات میثم زارع داشت يك پشت برف مي امد انگار حالا حالا قصد نداشت تمام شود و بگذارد آسمان يك نفس راحت بكشد. شايد داشت يك عذاب الهي نازل مي شد هيچ كس نمي دانست ولي كشاورزان همه خوشحال بودند و دست به دعا برداشته بودند و خدا را شكر مي كردند امين در ماشين را بست كرايه تاكسي را داد و به طرف خانه راه افتاد