معرفی سميه اخوان طباطبايي


سميه اخوان طباطبايي
جنسیت: تاریخ تولد: دوشنبه 13 بهمن 1359
کشور: ايران شهر:


آخرین داستان ها ارسالی

خر درونم امروز دلش خريت ميخواست

نمایش مشخصات سميه اخوان طباطبايي خر درونم امروز دلش خريت ميخواست . اونم نه از اين خريت هاي الكي ! نه دلش يه خريت حسابي ميخواست ! منم كه هميشه خرِ خر درنم هستم مثل يه بچه خوب دنبال دلش راه افتادم . آخه شما بگيد كسي دلش مياد خر كوچولو و نانازي درونش بهش رو بندازه و بعد عمري هوس خريت كنه ،بعد بهش نه بگه ! زدم از خونه بيرون

حق انتخاب

نمایش مشخصات سميه اخوان طباطبايي درسته بچه بود ولی خوب میدونست امشب شب آخره و این تلاش آخرین تلاش. تند تند گفت: - آقا اجازه. خانم معلممون میگه هروقت تو انشا کم اوردید فقط یه راه دارید به اسم نقطه. حالا هم نقطه قصه زندگیه پدرم دست شماست. شما باید انتخاب کنید این نقطه رو کجا میگذارید. نمیگم ببخشید فقط اومدم خواهش کنم

نخ و سوزن

نمایش مشخصات سميه اخوان طباطبايي دستهاش میلرزید . دوباره سعی کرد . انگشت شصت و اشاره اش رو تا ته تو دهنش فرستاد . دوباره انتهای نخ را بین انگشتهای ترش تاب داد . سوزن رو سمت تک لامپ وسط اتاق گرفت و یه چشمش رو بست و با یک هدفگیری دقیق نخ را راهی سوراخ سوزن کرد ولی مگه لرزش دست هاش میگذاشت که نخ قرمز آتیشی با سوراخ سوزان هماهنگ بشن

رقص نیمه شب

نمایش مشخصات سميه اخوان طباطبايي -رقص دود هم زیبایی خودش رو داره . -هه خندش گرفت ولی تمام تلاشش واسه خندیدن شد یه زهرخند تلخ و پر صدا . گوشه لبش رو بالا کشید و گفت : - رقاص کوچولوی شیطون . دوباره چشم دوخت به رقص دودی که از سر سیگارش سر بلند میکرد ، پیچ و تاب و میخورد و ذره ذره محو میشد . با خودش گفت : - یعنی مرگ هم انقدر طنازی داره ؟ نخ سیگار رو بالا اورد

سورپرایز

نمایش مشخصات سميه اخوان طباطبايي تا حالا شده بیخوابی بیاد سراغتون و هیچ جوری هم دست بردارتون نباشه ؟ همینجوری لم بدید روی کاناپه و زل بزند به فیلم تکراریه تلویزیون ؟ بعد کم کم همه خمیازه ای بکشن و با یه شب بخیر و یه بوس و بغل برن تا بخوابن . تازه وقتی جراغ ها خاموش میشه و بخاطر ملاحظه بقیه ای که خوابن صدای تلویزیون

غریبه

نمایش مشخصات سميه اخوان طباطبايي Ali345 : salam غریبه : سلام Ali345 : asl ? غریبه : یه غریبه بی نام و نشون که تو یه چت روم داره میچرخه . Ali345 : nemikhay esmeto begi ? غریبه : فرض کن یه غریبه تو تاکسی که دلش گرفته میخواد با یکی حرف بزنه . حوصله داری با یه غریبه درد و دل کنی ؟ Ali345 :    salam garibe غریبه : سلام دوست جدید . علی صدات کنم ؟ Ali345 : are dige ! to nemikhay bedoni man kiam ? غریبه : نه

تفاوت

نمایش مشخصات سميه اخوان طباطبايي دخترک به دست هاش نگاه کرد . باز هم کف دستهای کوچولوش قرمز شده بود . خودش علتشو میدونست . نباید مداد قرمزشو توی مشت نگه داره . آخه به دستهاش رنگ پس میده . با کلافگی لپشو خاروند . سرشو از روی دفترش بلند کرد و به بغل دستیش نگاه کرد . شاید یکجورایی شانس اورده بود که به خاطر ریزه نقش بودن نیمکت

جواب

نمایش مشخصات سميه اخوان طباطبايي چشممو از دریای آبی چشماش که تو سرخی غروب گم شده بود گرفتم و به سرامیک های سیاه و سفید که مثل یک صفحه شطرنج روی کف سالن گسترده شده بود دوختم .دو باره از بین دندان های به هم قفل شده اش گفت : - نفهمیدم چی گفتی ! دوباره بگو !!! پلک زدم . قطره اشکی مزاحم راهشو از گوشه چشمم باز کرد و روی گونم دوید ! دوباره غرید : - بگو بهار ! یک کلمه

‍پروانه

نمایش مشخصات سميه اخوان طباطبايي بار دیگر عقب رفت و با تمام قدرت به جلو هجوم اورد . بازم خورد با این ورود ممنون . دروازه رو به نور بسته بود . حتماْ یک کاری کرده بود که دروازه بسته شده . اون لیاقت رسیدن به نورو نداره . آره تقصیر خودشه . خودّه خودش ! ولی اون دست از این مبارزه برای رسیدن به یگانه معشوقش بر نمیداره . اون کسی نیست که خسته بشه

نيوشا

نمایش مشخصات سميه اخوان طباطبايي   از لابلای مجسمه های جلو روم به آدم هایی که تو مغازه میومدن و میرفتن چشم دوختم . سر مجسمه اسب جلو روم بود . از یک طرف عصبیم میکرد که خوب همه جا رو نمیبینم ولی از یه طرف دیگه خوشحال بودم . اینجا خوب مخفی شده بودمو تو چشم نبودم. اینجوری می تونستم ساعت ها از همین جا بدون مزاحمت به آدم هایی که میان و میرن چشم بدوزم و کسی مزاحم خلوتم نشه