معرفی نازنین کریمی


نازنین کریمی
جنسیت: تاریخ تولد: شنبه 11 فروردين 1369
کشور: ايران شهر: اصفهان


آخرین داستان ها ارسالی

اثنا

نمایش مشخصات نازنین کریمی s_ میدونی چی از همه مسخره تره اینکه مجبورم تا آخر عمرم باهات بمونم.هیچ راه فراری از تو ندارم....دارم؟ روی پل ایستاده بود و به رفت و آمد ماشین ها خیره شده بود.....دارم؟ صدای برخورد و جیغ ترمز و کشیده شدن لاستیک چند خودرو او را به خود آورد. دختری در همین اثنای فکر او پریده بود.

ترشی خانگی

نمایش مشخصات نازنین کریمی _همیشه در خواب و خیال سیر میکنه. ...خواب و خیال بهترین زندگی بود که داشتم. مغزم درحال انفجار از این همه سر و صدا و آسیب تن خسته ام را به گوشه ای فرستاد.و دوباره خواب و خیال آغاز شد. پدرم فریاد می زد چقدر این بچه میخوابه و مادرم جواب می داد تنبله ...تنبل...مثل تو و دوباره سرو صدا بود و خشم و نارضایتی

ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﻟﺬت ﺩﻧﻴﺎ

نمایش مشخصات نازنین کریمی - ﺑﻠﻪ ﺑﺮاﻱ اﻭ اﻧﺪاﻣﻲ ﻛﻪ ﺗﺎ 27 ﺳﺎﻟﮕﻲ اﺯ ﺁﻥ اﺳﺖﻓﺎﺩﻩ ﻧﻜﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﻃﻲ 2 ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ اﺯ ﺩﻫﺎﻧﺶ ﺑﻪ ﭘﺮﻛﺎﺭﺑﺮﺩﺗﺮﻳﻦ ﻋﻀﻮ ﺑﺪﻧﺶ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ. اﻛﻨﻮﻥ ﺟﻨﻴﻨﻲ ﺩﺭﺣﺎﻝ ﮔﺬﺭ اﺯ ﻭاﮊﻥ اﻭ ﺑﻪ ﻧﻮﺯاﺩﻱ ﺳﺎﻟﻢ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﻣﻴﺸﺪ و ﺭﮔﻬﺎﻱ ﺑﺪﻧﺶ ﭘﺮ اﺯ ﺗﺮﺷﺤﺎﺕ ﻫﻮﺭﻣﻮﻥ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ

ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﻟﺬت ﺩﻧﻴﺎ

نمایش مشخصات نازنین کریمی - ﺑﻠﻪ ﺑﺮاﻱ اﻭ اﻧﺪاﻣﻲ ﻛﻪ ﺗﺎ 27 ﺳﺎﻟﮕﻲ اﺯ ﺁﻥ اﺳﺖﻓﺎﺩﻩ ﻧﻜﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﻃﻲ 2 ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ اﺯ ﺩﻫﺎﻧﺶ ﺑﻪ ﭘﺮﻛﺎﺭﺑﺮﺩﺗﺮﻳﻦ ﻋﻀﻮ ﺑﺪﻧﺶ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ. اﻛﻨﻮﻥ ﺟﻨﻴﻨﻲ ﺩﺭﺣﺎﻝ ﮔﺬﺭ اﺯ ﻭاﮊﻥ اﻭ ﺑﻪ ﻧﻮﺯاﺩﻱ ﺳﺎﻟﻢ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﻣﻴﺸﺪ و ﺭﮔﻬﺎﻱ ﺑﺪﻧﺶ ﭘﺮ اﺯ ﺗﺮﺷﺤﺎﺕ ﻫﻮﺭﻣﻮﻥ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ

کسی برای ادبیات تره هم خرد نمی کند

نمایش مشخصات نازنین کریمی این ششمین بار است که از پله های انتشارات توحید بالا می روم و می دانم که امروز دوباره از آن پایین خواهم رفت.این برای من که در کودکی و نوجوانی همیشه بخاطر انشاهایش کف می زدند و استعداد ذاتی اش او را وادار می کرد داستان و شعر بنویسد .... بدک نیست.با خودم میگویم :متر کردن این پله ها حرمت دارد و کار هرکسی نیست

هرزه

نمایش مشخصات نازنین کریمی ديگر در كشاكش اين نبرد كمرم خم شده بود.روبه رويم ايستاده بود با آن چشم هاي درشت و نگاه مغروري كه مدام بين من و ديوار در حال نوسان بود.داشت داستاني را تعريف مي كرد و مي خنديد.ديگر تاب نياوردم.سالها بود مانند يك هرزه فكر مي كردم و ديگر وقتش بود مانند يك هرزه رفتار كنم.سر و دستهايم را پيش بردم و بوسيدمش

بيشتراز يك سوء تفاهم

نمایش مشخصات نازنین کریمی _ امشب تصميم گرفتم بدون بهانه گيري حرف دلمو بهت بزنم...با مامان و بابام حرف زدم...با عمه ام همينطور چشمهايش را به مبل سبز پيش رويش دوخته و من ميدانم پشت زبانش چه پنهان كرده است. قلبم همراه با خون حجم زيادي از هيجان را به مغزم مي رساند اما مغزم همه هيجان را به قسمت خاطراتش مي فرستد و به گوشهايم فرمان شنيدن ميدهد

زجر شیرین

نمایش مشخصات نازنین کریمی با زحمت سرش را بلند کرد و گفت: مامان فهمید؟ با ناراحتی گفتم: _ نه _ بابام چطور؟ _ نه...... داشتن میومدن اینجا که تصادف کردن.... هردوشون .... _ وقتی اسم منو اوردی منو شناختن؟ به چهره ذوق زده اش چشم دوختم و با بهت گفتم: _ آره مانند کودکان خندید و گفت: _ خداروشکر که منو هنوز یادشون بود..... ده

یک اتفاق ساده

نمایش مشخصات نازنین کریمی sنگین دستش را بالا برد و مانند وقتی که باله میرقصید برروی انگشتان پای چپش بلند شد.س‍‍‍پس چرخید و دستانش را جمع کرد.با نوک انگشتان یک گام پرید.یک گام و دیگر در این دنیا نبود. روی جاده جسد زنی با جمجمه ترکیده و پاهای شکسته وجود داشت.

بچه مورد علاقه ی پدرم

نمایش مشخصات نازنین کریمی مرا بپذیر...همانگونه که هستم...بپذیر با موهای بلندم ،صدا و خنده های زیرم،بافت چربی سینه هایم ،دردهایی که بعضی وقتها صدای ناله هایم را میشنوی. مرابخواه...بخواه برای محبتم...برای اشک هایم...برای احساساتم...برای دلسوزیم...مرابخواه بخاطر تفاوت هایم با سعید(برادرم)...بخاطر... صدای گوینده خبر رشته افکارم را پاره میکند